نمی دانم به چه علتی، تلویزیون منزل پدرم دچار مشکل فنی شده بود که برادرم برای تعمیر ، آن را پیش نمایندگی تلویزیون برده بود تا هر چه سریعتر آماده شود. در هر صورت برای من که رسانه درس می دهم و از نقش و جایگاه رسانه به خصوص تلویزیون صحبت می کنم، نبودنش کلی برایم سخت بود و جای خالی اش را کاملا حس می کردم و منزل پدر سوت و کور بود، نه صدایی، حرفی،هیچ چیز نبود، تقریبا شبیه سال های قبل با این تفاوت که تعداد افراد در منزل هم کمتر شده و دو نفر شاید حرفی برای گفتن نداشته باشند.پدرم تصمیم گرفت تا رادیوی خود را بیاورد و به رادیو گوش دهیم و پس از چرخش موج رادیو، شبکه آوا خیلی جالب توجه بود و مرتب آهنگ های درخواستی را برای مخاطبینش پخش می کرد. خیلی جالب و استثنایی بود، زیبا و دلنشین و بهتر از تلویزیون با من ارتباط برقرار کرد، شاید بنا به تعبیر مک لوهان، که رسانه ها را به دو دسته سرد و گرم تقسیم کرد و می گوید ، چون با یکی از حس های انسان مرتبط است، این رسانه از نوع گرم است. صدای رادیو واقعا جذاب و گیراست و یاد و خاطره گذشته برایم تداعی شد، به خصوص دروران جنگ تحمیلی و صدای آژیر قرمز را از رادیو می شنیدیم و مرتب در جریان اخبار جنگ قرار می گرفتیم، و صدای گوینده رادیو که چه دلنشین گفت( خرمشهر، خونین شهر ، شهر خون ، آزاد شد) و صدای پی در پی مارش پیروزی و آهنگ های انقلابی. رادیو را دوست دارم، چون گفتار و کلامش زیباست و برای همه آحاد مردم سخن می گوید. رادیو را دوست دارم، چون حس زیبای ما بودن را به من آموزش می دهد. رادیو را دوست دارم چون خود من است. رادیو را دوست دارم چون زیباترین رنگ های طبیعت را برایم به تصویر می کشد و رنگین کمان واژه ها را همراه با زیباترین موسیقی هایی که دوستشان دارم ، به من هدیه می کند. امیدوارم همیشه بمانی و من لبریز از با تو بودنت ، پیام آرامش را هر روز بخوانم و بدانم که تو دوست قدیمی ام ، همیشه پنجره ات را به سویم گشودی و زیباترین پیامت ، یعنی آهنگ زندگی را برایم خواندی. نوشته: مجید حق دین 97/9/2 ساعت 24
برچسب:
نویسنده: پارسا امینی